خرید بک لینک
دیشب بعد از سالها خواب بابا رو دیدم. چه کیفی داشت بغل کردن و بوسیدنش. زبری ریشش رو حس می کردم.

توی خواب می دونستم فوت کرده و خیلی وقته ندیدمش. واسه همین یک بغل و بوس محکم ازش بردم. صبح که بیدار شدم حس خیلی خوبی داشتم هنوز چشامو باز نکردم به احمد گفتم دیب خواب بابامو دیدم.

خلاصه جالب بود محمد و مصطفی رو بهشون معرفی کردم.محمد رو که می شناخت میکن خیلی دوسش داشته و از اینکه بزرگ شده بود خوشحال بود. مصطفی رو بهش معرفی کردم گفتمش این پسر اقدسه خیلی شره و اذیتمون می کنه و آروم خندید.

نوبت به معرفی پسر عصمت رسید که بیدار شدم.

برچسب: دیشب خواب بابا رو دیدم دوباره,دیشب خواب بابا را دیدم دوباره,دیشب خواب بابا,تعبیر خواب بابا,دیشب خواب بابا رو دیدم,تعبیر خواب بابانوئل,امشب خواب بابامو دیدم دوباره,خواب دیدم بابام مرده,دیشب خواب بابامو,دیشب خواب بابام دیدم دوباره, نویسنده: آوا محمدپور تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 0:40

صفحه بندی